در روزگاری که غربت عاشورا و ستم نظام پادشاهی بر ایران سایه افکنده بود، «یا حسین» زبان مشترک مردمی بود که قرنها عدالت را در افق عاشورا جستوجو میکردند. در چنین دورانی انقلاب ایران متولد شد؛ انقلابی که بخش مهمی از نیروی محرکۀ خود را از فرهنگ کربلا، از آرمان عدالتخواهی حسین ابن علی (ع) […]
در روزگاری که غربت عاشورا و ستم نظام پادشاهی بر ایران سایه افکنده بود، «یا حسین» زبان مشترک مردمی بود که قرنها عدالت را در افق عاشورا جستوجو میکردند. در چنین دورانی انقلاب ایران متولد شد؛ انقلابی که بخش مهمی از نیروی محرکۀ خود را از فرهنگ کربلا، از آرمان عدالتخواهی حسین ابن علی (ع) و از نفرت تاریخی شیعه از ظلم و تبعیض گرفت. محمدحسین رهپو در کتاب “سپیده سر زده است”، پیروزی انقلاب اسلامی را نتیجۀ انباشت آرزوی شیعیان در طول سالها برای تحقق عدالت در پرتو نهضت عاشورا میداند. از همین منظر است که اگرچه نیروهای ملی، چپ و اقلیتها هر یک بخشی از آن خیزش بزرگ علیه سلطنت بودند؛ اما در میان همۀ این جریانها، آنچه سرانجام دست بالا را پیدا کرد و دیگر جریانات را به حاشیه راند؛ همان نیروی عدالتخواه منبعث از نهضت عاشورا بود که در پیوند ناگسستنی رهبری کاریزماتیک امام خمینی(ره) با ملت تجلی یافت.
در چنین روزگاری، مردانی به میدان آمدند که انقلاب را نه سکوی پرتاب خویش؛ بلکه امانتی برای خدمت میدانستند. یکی از برجستهترین آنان، محمدعلی رجایی بود؛ مردی که شاید بزرگترین میراثش نه یک تصمیم سیاسی، بلکه شیوهای از زیستن بود. رجایی مردی که شبهایش را با راز و نیاز، نماز و دعا میآراست و در برابر پروردگار، خود را مدیون ملت میدانست. قدرت برای او جامهای نبود که بر تن کند و دیگر از تن بیرون نیاورد؛ مسئولیتی بود که باید روزی پاسخ آن را در پیشگاه خدا میداد. سادهزیستی رجایی یک نمایش سیاسی نبود؛ بخشی از شخصیت او بود. از آن مدیرانی نبود که پس از رسیدن به قدرت، فاصلهشان با مردم بیشتر شود. خانه و زندگیاش، همچنان بوی زندگی مردم عادی را میداد. برای خود و نزدیکانش از انقلاب سفرهای جداگانه پهن نکرد و از موقعیت حکومتی، جامهای برای عافیت خویش ندوخت.این همان نقطهای است که رجایی را از بسیاری از مدیران پس از خود متمایز میکند.
او آمده بود تا در مکتب حسین، مدیریت را به خدمت نزدیک کند، نه خدمت را به امتیاز. در نگاه او، مسئولیت دولتی، ادامۀ همان عهدی بود که در فرهنگ عاشورا، با خدا و مردم بسته شده است و آن چیزی جز قدرت برای عدالت، حکومت برای مردم و زندگی برای خدمت نبود.
دوران نخست انقلاب، با همۀ تنگناها و فراز و فرودهایش، سرشار از چنین روحیهای بود. جهاد سازندگی شکل گرفت؛ روستاها در کانون توجه قرار گرفتند و آبادانی مناطق محروم به یک ارزش تبدیل شد. در فضای عمومی، سخن از مستضعفان و محرومان فراگیر بود و «تعهد» در کنار «تخصص» به یکی از جدیترین مباحث مدیریتی تبدیل شد. رجایی در چنین فضایی، به الگویی از مدیریت انقلابی تبدل شد؛ مدیری که میان گفتار و زندگیاش فاصلهای نبود. کمک به سالمندان و محرومان، که بعدها در قالب طرحهایی مانند «طرح شهید رجایی» ادامه یافت، تصویری از همین نگاه بود؛ او معتقد بود دولت نباید در دست صاحبان قدرت و ثروت باشد؛ بلکه باید پناه کسانی باشد که صدایی بلند برای مطالبۀ حق خود ندارند.
امروز، در هفتۀ دولت و در سالگرد شهادت رجایی، بیش از آنکه نیازمند تکرار خاطرات باشیم، محتاج بازخوانی معیارهای او هستیم. رجایی در هشتم شهریورسال ۱۳۶۰رفت؛ اما پرسش او هنوز باقی است، اگر قدرت امانت است، با آن چگونه رفتار میکنیم؟
فرهنگ حسینی فقط در برگزاری مراسم محرم و بر زبان آوردن نام امام حسین(ع) خلاصه نمیشود. دولت در حکومت اسلامی یعنی حساس بودن به رنج مردم، یعنی نپذیرفتن تبعیض، یعنی نساختن کاخ شخصی از بیتالمال و یعنی اینکه مسئول، خود را طلبکار مردم نداند. متأسفانه در سالهای پس از رجایی، فاصله میان این آرمان و بخشی از واقعیت مدیریتی کشور بیشتر شد. تجمل، سفرهای پرهزینه، تشریفات، بریز و بپاش، امتیازات مدیریتی و گاه شکلگیری فاصلهای آشکار میان زندگی برخی مسئولان و زندگی مردم، تصویری متفاوت از آن سادهزیستی ارائه داد. مردم امروز بیش از هر زمان دیگری به مدیرانی نیاز دارند که رجایی را در رفتار بازتولید کنند، نه در شعار. مدیرانی که نماز را از مسئولیت جدا نکنند؛ اما مسئولیت را نیز پشت نماز پنهان نکنند؛ مدیرانی که محروم را ببینند، بیتالمال را امانت بدانند و از قدرت، برای ساختن آیندۀ خود و اطرافیانشان استفاده نکنند.
رجایی رفت؛ اما یک میراث بزرگ از خود به جا گذاشت و آن معیار جز سادهزیستی مدیران و خدمت بی منت به مردم چیز دیگری نیست. هفتۀ دولت باید از یک مناسبت تقویمی صرف خارج شود و به فرصتی برای بازگشت به همین معیار تبدیل گردد؛ بازگشت به مدیریتی که در آن، «حسینی بودن» پیش از آنکه در شعار و ظاهر دیده شود، در پاکدستی، عدالت، فروتنی و خدمت به محرومان آشکار باشد. رجایی را نمیتوان با تکرار نامش زنده نگه داشت؛ راه او را باید زنده کرد.
نامش جاودان و راهش پررهرو.
- نویسنده : نجمه سیددخت




