لجستیک ابرمحلی به عنوان یکی از رویکردهای نوین در مدیریت زنجیره تأمین و حملونقل شهری، در ادبیات علمی معاصر به مثابه پاسخی به تغییرات ساختاری در الگوهای تقاضا و عرضه کالا مطرح شده است. این مفهوم بر پایه اصل نزدیکی جغرافیایی میان نقاط عرضه و تقاضا شکل گرفته و هدف آن کاهش فاصله فیزیکی و زمانی میان تولیدکننده یا توزیعکننده و مصرفکننده نهایی است. در چارچوب نظریههای مدیریت عملیات، لجستیک ابرمحلی را میتوان به عنوان یک سیستم تطبیقی پیچیده در نظر گرفت که در آن اجزای مختلف شامل ناوگان حملونقل، مراکز توزیع خرد، فناوریهای دیجیتال و مشتریان در تعامل پویا قرار دارند. این تعامل پویا موجب افزایش انعطافپذیری، کاهش عدم قطعیت و ارتقای کارایی کل سیستم میشود.
از منظر علمی، لجستیک ابرمحلی را میتوان امتداد طبیعی تحول دیجیتال در زنجیرههای تأمین دانست. در این رویکرد، دادههای بزرگ و فناوریهای اینترنت اشیا نقش محوری در ایجاد قابلیت مشاهده لحظهای جریان کالا ایفا میکنند. پژوهشهای اخیر نشان دادهاند که استفاده از دادههای لحظهای در مدیریت ناوگان میتواند منجر به کاهش میانگین زمان تحویل، افزایش قابلیت پیشبینی تقاضا و بهبود تخصیص منابع شود. این یافتهها با نظریههای کلاسیک مدیریت زنجیره تأمین همخوانی دارند که بر اهمیت کاهش زمان چرخه و افزایش پاسخگویی تأکید میکنند.
از منظر مدیریتی، پیادهسازی لجستیک ابرمحلی مستلزم بازنگری در مدلهای کسبوکار سنتی است. مدیران باید به جای تمرکز بر مقیاس بزرگ و پوشش گسترده، به طراحی شبکههای خرد و چابک توجه کنند که قادر به پاسخگویی سریع به تغییرات تقاضا باشند. این تغییر پارادایم نیازمند سرمایهگذاری در زیرساختهای دیجیتال، توسعه الگوریتمهای پیشبینانه و ایجاد فرهنگ سازمانی مبتنی بر نوآوری و یادگیری مستمر است. در ادبیات مدیریت استراتژیک، چنین تغییراتی به عنوان حرکت از رویکردهای مبتنی بر کارایی صرف به سمت رویکردهای مبتنی بر ارزشآفرینی برای مشتریان تحلیل میشود. ارزشآفرینی در این زمینه از طریق تحویل سریعتر، کاهش هزینههای حملونقل، افزایش شفافیت و بهبود تجربه مصرفکننده حاصل میشود.
از منظر دانشگاهی، لجستیک ابرمحلی را میتوان در چارچوب نظریههای پایداری شهری نیز بررسی کرد. این رویکرد با کاهش نیاز به حملونقلهای طولانیمدت و استفاده از وسایل نقلیه کوچکتر و پاکتر، به کاهش آلایندگی و بهبود کیفیت هوا کمک میکند. مطالعات تجربی در کشورهای مختلف نشان دادهاند که استفاده از موتورسیکلتهای برقی یا دوچرخههای هوشمند در تحویل محلی میتواند میزان انتشار دیاکسیدکربن را به طور قابل توجهی کاهش دهد. این یافتهها با اهداف توسعه پایدار سازمان ملل همسو بوده و نشان میدهد که لجستیک ابرمحلی نه تنها یک نوآوری مدیریتی بلکه یک ضرورت زیستمحیطی نیز محسوب میشود.
از منظر سیاستگذاری، اجرای موفق لجستیک ابرمحلی نیازمند همکاری میان بخش خصوصی و نهادهای دولتی است. شهرداریها و دولتها باید زیرساختهای لازم مانند مراکز توزیع محلی، ایستگاههای ذخیرهسازی خرد و سیستمهای مدیریت هوشمند مسیر را فراهم کنند. بدون چنین زیرساختهایی، کارایی مدل ابرمحلی کاهش یافته و مزایای آن به طور کامل محقق نخواهد شد. در ایران، با توجه به رشد سریع تجارت الکترونیک و افزایش تقاضا برای تحویل فوری، فرصت مناسبی برای توسعه این مدل وجود دارد. شرکتهای خدماتی میتوانند با ایجاد شبکههای محلی و استفاده از فناوریهای نوین، نه تنها سهم بازار خود را افزایش دهند بلکه به بهبود کارایی سیستم حملونقل شهری نیز کمک کنند.
از منظر نظریههای پیچیدگی، لجستیک ابرمحلی را میتوان به عنوان یک سیستم خودسازمانده در نظر گرفت که قادر است به صورت پویا خود را با تغییرات محیطی تطبیق دهد. این ویژگی برای کلانشهرهایی مانند تهران که با مشکلاتی مانند ترافیک سنگین، آلودگی هوا و رشد سریع جمعیت مواجه هستند، اهمیت ویژهای دارد. در چنین محیطهایی، سیستمهای سنتی حملونقل قادر به پاسخگویی مؤثر نیستند و نیاز به رویکردهای نوین و چابک احساس میشود. لجستیک ابرمحلی با تمرکز بر مقیاس خرد و استفاده از فناوریهای دیجیتال میتواند به عنوان یک راهکار عملی برای مدیریت بهتر جریان کالا و خدمات در این شهرها مطرح شود.
از منظر رهبری سازمانی، پیادهسازی موفق لجستیک ابرمحلی نیازمند رهبران تحولگراست که قادر باشند چشمانداز آیندهنگرانهای برای سازمان خود ترسیم کنند و کارکنان را به سمت پذیرش تغییرات و نوآوری هدایت نمایند. این امر مستلزم ایجاد فرهنگ سازمانی مبتنی بر یادگیری مستمر، همکاری بینبخشی و استفاده از فناوریهای نوین است. همچنین، همکاری با نهادهای دولتی و شهرداریها برای ایجاد زیرساختهای لازم و تدوین قوانین و مقررات حمایتی ضروری است. بدون چنین همکاریهایی، اجرای لجستیک ابرمحلی با موانع جدی مواجه خواهد شد.
در پایان میتوان تأکید کرد که لجستیک ابرمحلی نه تنها یک نوآوری فناورانه در مدیریت زنجیره تأمین است، بلکه به عنوان یک ضرورت راهبردی برای آینده کلانشهرهای ایران مطرح میشود. این رویکرد با کاهش زمان تحویل، افزایش رضایت مشتری، کاهش آلایندگی و ارتقای کارایی عملیاتی، میتواند به عنوان مزیت رقابتی پایدار برای شرکتهای خدماتی عمل کند. از منظر سیاستگذاری، حمایت دولت و شهرداریها از ایجاد زیرساختهای محلی و دیجیتال، شرط لازم برای موفقیت این مدل است. از منظر مدیریتی نیز، رهبران سازمانی باید با اتخاذ رویکرد تحولگرا، فرهنگ نوآوری و یادگیری مستمر را در سازمانهای خود نهادینه کنند. بدین ترتیب، لجستیک ابرمحلی میتواند به عنوان یک چارچوب علمی و عملی، مسیر آینده صنعت حملونقل شهری را در ایران ترسیم کند و جایگاه کشور را در عرصه نوآوریهای جهانی ارتقا بخشد.
به قلم افشین جباری مدیر ارشد شهرداری تهران



