زندگی در تهران؛ دویدن با سطل خالی
زندگی در تهران؛ دویدن با سطل خالی

تهران را باید از ساعت پنج صبح دید؛ زمانی‌که آسمان هنوز خاکستری‌ست و قطارهای مترو در دل تاریکی حرکت می‌کنند. ایستگاه‌ها و اتوبوس‌ها پر می‌شوند از آدم‌هایی که سهم‌شان از شهر، فقط مسیر است؛ نه مقصد. مریم، پرستار شیفت شب یک کلینیک خصوصی، ساعت شش و ده دقیقه از مترو بیرون می‌زند. چهره‌اش میان صدها […]

تهران را باید از ساعت پنج صبح دید؛ زمانی‌که آسمان هنوز خاکستری‌ست و قطارهای مترو در دل تاریکی حرکت می‌کنند. ایستگاه‌ها و اتوبوس‌ها پر می‌شوند از آدم‌هایی که سهم‌شان از شهر، فقط مسیر است؛ نه مقصد.

مریم، پرستار شیفت شب یک کلینیک خصوصی، ساعت شش و ده دقیقه از مترو بیرون می‌زند. چهره‌اش میان صدها نفر گم می‌شود. می‌گوید: «حقوقم سیزده میلیونه، اگه مرخصی نگیرم شاید بشه پانزده. ولی اجاره‌ خونه‌م بیست میلیونه.»

در تهران امروز، با حقوق پایه نمی‌شود زندگی کرد؛ فقط می‌شود زنده ماند. طبق مصوبه شورای عالی کار، پایه حقوق سال ۱۴۰۴ حدود ۱۰ میلیون و ۳۰۰ هزار تومان است. با احتساب مزایا، دریافتی کارگران به‌زحمت به ۱۳ میلیون و ۴۰۰ هزار تومان می‌رسد. در مقابل، هزینه‌ی حداقلی زندگی برای یک خانواده‌ی سه‌نفره در تهران، بین ۲۵ تا ۳۰ میلیون تومان برآورد شده است.

در این مدل اقتصادی، طبقه‌ی کارگر هر روز در حال دوشیدن سطلی خالی‌ست؛ سطلی که حتی اگر پُر هم شود، نشت دارد.

از خیابان ولیعصر هم می‌توان تهران را دید؛ جایی که مغازه‌های لباس چند میلیونی در کنار دست‌فروش‌هایی قرار دارند که پیراهن‌های کهنه را با هزار تومان تخفیف بیشتر عرضه می‌کنند.

علی، جوان ۲۸ ساله، صبح‌ها موتورسوار اسنپ است و شب‌ها مأمور بار یک سوپرمارکت. می‌گوید: «اگه روزی دوازده ساعت کار کنم، شاید ماهی ۱۸ تومن دربیارم. ولی برای اجاره، قسط موتور و خورد و خوراک، حداقل ۲۵ تومن لازمه. تازه ازدواج نکردم که خرج بچه و مدرسه هم اضافه بشه.»

مسئله فقط پایین بودن درآمد نیست؛ بلکه جهش بی‌وقفه‌ی هزینه‌هاست. در تابستان امسال، قیمت مرغ منجمد به ۱۱۵ هزار تومان رسید، سینه مرغ بدون استخوان تا ۲۴۹ هزار تومان، و برنج ایرانی تا ۲۵۰ هزار تومان. گوشت قرمز عملاً از سفره‌ها حذف شده است. حتی حبوبات هم گران‌اند: عدس ۱۶۰، لپه ۱۸۰، نخود ۱۵۰ و لوبیا چیتی تا ۳۰۰ هزار تومان.

170010752 1 زندگی در تهران؛ دویدن با سطل خالی قیمتحبوبات 1 زندگی در تهران؛ دویدن با سطل خالی

زهرا، مادر دو فرزند، می‌گوید: «شوهرم کارگر موقته، منم خیاطی خونگی می‌کنم. دکتر گفت بچه‌م کم‌خونی داره، ولی گوشت کیلویی ۴۵۰ تومنه. حتی عدس هم شده کیلویی سیصد، دیگه فقط قناعت مونده.»

بررسی‌ها نشان می‌دهد هزینه‌ی تغذیه‌ی استاندارد برای هر نفر در ماه، بیش از ۶.۵ میلیون تومان است؛ یعنی یک خانواده‌ی سه‌نفره برای تغذیه سالم، به حدود ۲۰ میلیون تومان نیاز دارد.

در این میان، مسکن دیگر فقط سرپناه نیست؛ بلکه یکی از پرهزینه‌ترین اقلام زندگی‌ست. اجاره‌ی یک آپارتمان ۶۰ متری در مناطق متوسط تهران، بین ۳ تا ۱۴ میلیون تومان است. در مناطق مرکزی، همین خانه با ۱۵۰ میلیون ودیعه، حدود ۲۰ میلیون اجاره دارد. یعنی بیش از ۷۰ درصد درآمد ماهانه‌ی خانواده‌ها صرف اجاره می‌شود؛ در حالی‌که عبور از مرز ۳۰ درصد، نشانه‌ی بحران هزینه‌ی مسکن است.

شاخص توان خرید، یعنی نسبت هزینه‌های ضروری به درآمد واقعی، در دهک‌های پایین از عدد ۱ گذشته؛ یعنی خرج بیشتر از درآمد، و زندگی با قرض و بدهی.

در چنین شرایطی، زندگی روی خط هزینه معنا پیدا می‌کند. هر اتفاق ساده، مثل بیماری، خرابی وسایل یا افزایش قیمت لبنیات، می‌تواند تعادل شکننده‌ی زندگی را برهم بزند.

در پاسخ به انتقادها، از افزایش ۴۵ درصدی حقوق صحبت می‌شود؛ اما برخی اقلام ضروری در همین یک‌سال، بیش از ۷۰ درصد رشد قیمت داشته‌اند. مثلاً عدسی ساده‌ای که تا پارسال ارزان بود، حالا گاهی بیش از صد هزار تومان قیمت دارد.