به گزارش خبرنما به نقل از ایسنا، محمدرضا پهلوی و دولت های فرمایشی او ناتوان تر از هر زمان دیگری تحمل شان را در برابر خواسته های به حقِ مردم انقلابی از دست دادند، آنان حتی تحمل اعتراض  و تظاهرات خاموش مردم را نداشتند و جواب اعتراض آرام آنان را با شلیک مسلسلها و فشنگهای […]

به گزارش خبرنما به نقل از ایسنا، محمدرضا پهلوی و دولت های فرمایشی او ناتوان تر از هر زمان دیگری تحمل شان را در برابر خواسته های به حقِ مردم انقلابی از دست دادند، آنان حتی تحمل اعتراض  و تظاهرات خاموش مردم را نداشتند و جواب اعتراض آرام آنان را با شلیک مسلسلها و فشنگهای جنگی پیاده نظام، تانکها، نفربرها و هلیکوپترهای بر فراز میدان و خیابان ژاله دادند و عزیزان ایران را در خون خودشان غسل دادند.

خبرنگار روزنامه فیگارو در گزارشی از وضعیت  مردم وحشت زده در خیابانهای منتهی به میدان ژاله نوشت: مردم شعار می دادند که ما شاه نمی‌خواهیم جمهوری اسلامی می خواهیم، ‌مرگ بر شاه جانی.

وی ادامه داد: در این روز آیت‌الله نوری از مردم خواست روی زمین بنشینند مردم هم لبیک گفتند اما نظامی ها به مدت ۳۰ ثانیه شروع به تیراندازی به طرف مردم بی‌دفاع و بی‌سلاح کردند و این اقدام چه کار آسانی بود، ‌چرا که جنگ نبود، ‌ بله یک کشتار دسته جمعی بود. خیابانی که تا دقایقی قبل از انبوه جمعیت سیاه می‌زد، ‌اکنون پر بود از اجساد،  کفش‌های خونین، پلاکاردهای پاره و زخمی‌هایی که کشان کشان خود را به طرف زخمی دیگر می‌رساندند.

عباس ملکی عکاس وقت روزنامه کیهان هم در تشریح واقعه میدان ژاله گفت: از میدان ژاله تا میدان خراسان پر از جمعیت بود. وقتی به میدان ژاله رسیدم چیزی دیدم که تا به حال در هیچ جا ندیده بودم و آن صحنه این بود که دو گروه از مردم و نظامیان روبروی هم سنگر گرفته بودند. نیروهای نظامی روبروی مردم زانو زده و به سمت آنها اسلحه گرفته بودند و در طرف دیگر مردی را دیدم که پیراهن خود را شکافته بود و به نظامیان می گفت تیراندازی کنید.  

وی خاطرنشان کرد: در ۱۷ شهریور مانند فردی که در رودخانه قرار می گیرد نمی فهمیدم که به کدام طرف می روم اما سعی داشتم وظیفه ام را به خوبی انجام دهم و سه گوشه میدان را کنترل کردم و عکس های آن روز از ماندگارترین عکس های تاریخ انقلاب شد.

یکی دیگر از شاهدان واقعه ۱۷ شهریور، علی محمد بشارتی بود. وی در کتاب «عبور از شط شب» با اشاره به کشتار ۱۷ شهریور و تعداد شهدای این قیام نوشت: ۱۷ شهریور تعداد زیادی از جنازه‌ها و افراد مجروح در جوی آب ریخته شده بودند. آمار رسمی که در خصوص تعداد شهدا اعلام کردند خیلی کمتر از تعداد واقعی آن‌ها بود. رژیم پهلوی تعداد شهدا را ۸۹ و تعداد مجروحین را ۲۵۰ تن اعلام کرد اما من که در بهشت زهرا (س) بودم روی پای یکی از جنازه‌های شهدا عدد ۱۷۲۳ را دیدم معلوم بود که این‌ها را از یک کانال رسمی مثلا ساواک عبور داده و جواز دفن گرفته بودند و آن شماره هم شماره مسلسل افرادی بود که از این مسیر گذشته بودند.

چگونگی ایجاد و فرجام قیام ۱۷ شهریور

شروع تجمعات و اعتراضات مردمی در روزهای منتهی به قیام ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ مصادف بود با شبهای قدر و روزهای آغازین ماه شوال سال قمری. به گفته برخی رسانه ها و روزنامه های داخلی و خارجی آیت‌الله حاج شیخ یحیی نصیری معروف به علامه یحیی نوری از روحانی های نامدار تهران که در یکی از محلات اطراف میدان ژاله، مسجد و کتابخانه‌ای را در اختیار داشت و صبح های جمعه جلسات درس و تفسیر قرآن برگزار می‌کرد، عامل اصلی شکل گیری این قیام خودجوش معرفی شد. موضوعی که پس از ۲۱ سال از زبان این روحانی نستوه به گونه دیگری روایت شد.

علامه یحیی نوری پاییز سال ۱۳۷۸ در گفت و گو با فصلنامه انقلاب اسلامی شرح مفصلی از جنایت رژیم پهلوی و قتل عام ۱۷ شهریور در میدان ژاله تهران بیان کرد که بخش هایی از این گفت و گو  مورد بازخوانی قرار می گیرد.

وی خاطراتش از آن روزِ تاریخ ساز را این گونه تشریح کرد: فراموش نمی کنم که در آن ایام که مقارن با ماه مبارک رمضان بود و در شهریور ماه به سر می بردیم، شبها به برگزاری مجالس، اقدام می کردم البته یک جلسۀ تفسیر هم صبح های جمعه داشتم و جمعیت بی شماری شرکت می کردند. چون جمشید آموزگار، نخست وزیر وقت بود، قوای نظامی از تعدی مستقیم به بنده خودداری می کردند. در زمان دولت شریف امامی، باز هم ماجرا به همین منوال بود با این تفاوت که نیروهای زیرزمینی وابسته به ساواک به طور مرتب در کار ما دخالت می کردند و به بهانه های مختلف به دفتر کار ما وارد می شدند؛ یا مزاحم کتابخانه می شدند و مسائلی را به وجود می آوردند.

آیت‌الله نوری ادامه داد: من در سیزدهمین شب از لیالی ماه مبارک رمضان تصمیم گرفتم که راه مناسب برای مقابله با رژیم و توطئه های او را بیابم. هنوز شعار «آشتی ملی» که از دهان شریف امامی خارج شده بود، عملی نشده بود و میزان جدیت آن روشن نبود. بنده اعلام کردم که از شب دهم ماه مبارک به بعد، مجلس در حسینیه برقرار است. جمعیت بلافاصله پس از اطلاع، به محل هجوم آوردند. در سومین شب برگزاری مجلس بود که یک گروه ضربت که تعداد آنها به ۷۰ نفر می رسید و از همان گروه یک دست و هم قد بود که عرض کردم، به محل فعالیت ما حمله کردند. مقادیری از کاغذهای ما را پاره کردند و پرچمها را کندند و چند نفر را مضروب ساختند. هدفشان ظاهرا ایجاد بلوا و آشوب بود. گهگاه از مسجد قبا که محل فعالیت مرحوم بازرگان و شهید مفتح محسوب می شد و مراکزی از این دست، خبر میرسید که این مراکز مورد هجوم عناصر وابسته به ساواک قرار گرفته است. بنده به ناچار به مدت چند شب فعالیتهایم را تعطیل کردم و اعلام کردم تا به وجود آمدن شرایط  مساعدتر صبر می کنم. به شبهای احیا که نزدیک شدیم، مجددا فعالیتها را از سر گرفتیم و سلسله مباحثی را تحت عنوان مسائل حکومت اسلامی برای مردم مطرح کردم.

علامه نوری افزود: طبعا هر چه بیشتر به تبیین اسلام و نظام پیشرفته و مترقی آن می پرداختیم، جایگاه و پایگاه نظام شاهنشاهی سست تر می شد و انحطاط آن بیشتر خودش را نشان می داد. خوشبختانه خداوند متعال جرات و شهامت به ما داده بود تا بتوانیم حرف هایمان را بزنیم. البته قاطعیت اصلی از آن حضرت امام (قدس سره) بود که با اعلامیه های متوالی خود، به کالبد جامعه، خون تزریق می کردند. در این میان ما دوستان، همکاران و همفکرانی داشتیم که برخی از آنها در شمار شخصیتهای بزرگ روحانی و گاه از مراجع عظیم الشأن محسوب می شدند و ما با بودن در کنار ایشان، احساس غربت و تنهایی نمی کردیم.

وی خاطرنشان کرد: برنامه های ما به همین ترتیب ادامه داشت تا اینکه به شب بیست و هفتم ماه مبارک رمضان رسیدیم. در آن شب هم جمعیت انبوهی از اقصی نقاط شهر و حتی شهرهای اطراف همچون کرج برای استماع سخنرانی گردهم آمده بودند. وقتی جلسه به اتمام رسید و افراد پراکنده شدند تا  سراغ وسایل نقلیه شان که در خیابانهای اطراف پارک بود، بروند، موقع عبور از میدان ژاله مشاهده کردند آتش سوزی برپاست. جلوتر که رفتند، دیدند آتش مربوط به خاک اره ای آغشته به بنزینی است که از چند کامیون تخلیه شده و در سطح میدان گسترده شده است. ظاهرا به محض اینکه جمعیت به میدان رسیده بودند و چهار خیابان منتهی به میدان هم مملو از مردمی شده بود که به خانه هایشان می رفتند، ناگهان زیر پایشان آتش می گیرد.

آیت‌الله نوری ادامه داد: مردم پا به فرار گذاشتند و غلغله